عشق آمدنی بود نه آموختنی+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده های چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظارو انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق…

Read More

شعر +گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج

“پرندگان پشت بام را دوست دارم دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم در میان آن ها یک پرنده ی بی معرفت هست که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد من او را بیشتر دوست دارم.”     ********************************     دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است… آری عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی     ******************************************         زندگی یک آرزوی دور نیست زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله پروانه…

Read More

گفتاردرمانی جامع انلاین سه راه گوهردشت کرج + شعر

برای من ….. برای من ، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایشی ! برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای زلال و آبی و رها ، به رنگ پاکی ابرها که از خدای آسمان ، به قلب من ، نشسته ای برای من، هنوزهم ، تو حس خوب بودنی پر از طنین امن عشق ، خود مقدس منی برای من هنوز هم ، تو مثل یک نیایشی عمیق و آبی و شریف ، وسیع و سبز وسر بلند که می رسانی ام…

Read More

گفتاردرمانی جامع انلاین چهارراه طالقانی کرج

گاهي وقتي كه بايد پشتوانه باشي مزاح ميكني و بي مسئوليت مي‌شوي آن زماني است كه / براي لحظه‌اي سقوط مي‌كني ************************************* اگر تمام ستاره ها جمع شوند و بخواهند یکه تازی کنند خورشید یگانه ترین است ************************************** پیچ این شب ها را که رد کنی جاده هموار می شود نگران نباش ************************************* کو یک صوت صادقانه،یک آوای بی ریا؟  آری چه باید کرد با دسته های خنجر پیدا از آستین لبخندها فریب، و مهربان صدایی گر هست در زمین سوز نوای زمزمه ی جویبارهاست… ***************************************        …

Read More

شعر

دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دورمرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است دست جادوئی شب دربه روی من و غم می ببندد می کنم هر چه تلاش او به من میخندد نقش ها یی که کشیدم در روز شب ز راه آمد وبا دود اندود طرحها یی که فکندم در شب روز پیدا شد و با پنبه زدود ******************************************************************************************************************** نيمه شبي … من خواهم رفت ؛    از دنيايي كه مال من نيست ،        از زميني كه بيهوده…

Read More